ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
460
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
صلاح الدين برادر خود الملك العادل . ابو بكر بن ايوب را از مصر فراخواند . او از جانب برادر در مصر بود . صلاح الدين مىخواست در كرك به او پيوندد همچنين الملك العادل ابو بكر از او خواسته بود كه امارت حلب را به او دهد . صلاح الدين پذيرفته بود و اينك فرمان داد كه با زن و فرزند و اموال خود بيايد . العادل در كرك به برادر رسيد . صلاح الدين كرك را محاصره نمود و ربضها را بگرفت و منجنيقها نصب كرد . صلاح الدين براى محاصرهء كرك ساز و برگى كه در خور باشد به همراه نياورده بود . بنابر اين در اواسط شعبان سال 579 از محاصره دست كشيد . تقى الدين پسر برادرش شاهنشاه را به جاى الملك العادل ابو بكر بن ايوب به مصر فرستاد و العادل را با خود به دمشق برد سپس امارت حلب و منبج و متعلقات آن را به او داد . او را در ماه رمضان همان سال به حلب فرستاد و پسر خود الملك الظاهر غازى را از حلب به دمشق فراخواند . صلاح الدين در ماه ربيع الاخر سال 580 بار ديگر به محاصرهء كرك آمد . اين بار سپاهى گران گرد آورده بود . نورالدين محمد صاحب حصن كيفا را و لشكر مصر را فراخواند و براى محاصره ، ساز و برگ لازم مهيا نمود و بر ربض منجنيقها نصب كرد . مسلمانان ، ربض را گرفتند . قلعه ، آن سوى خندق بود و اين خندق كه ميان قلعه و ربض فاصله بود شصت ذراع عمق داشت . صلاح الدين مىخواست خندق را پر كند . در زير باران تير و سنگ كس را ياراى نزديك شدن به خندق نبود . صلاح الدين فرمان داد كه از خشت و چوب سقفى برآوردند و لشكريان او از زير آن خود را به خندق رسانيدند . مدافعان قلعه نزد پادشاه خود كس فرستادند و از بلايى كه بر سرشان نازل شده بود او را آگاه كردند . فرنگان مجتمع شدند و لشكر گرد آوردند و به آهنگ نبرد با صلاح الدين پيش آمدند . صلاح الدين نيز آمادهء پيكار شد ولى به سبب خشونت زمين و تنگناها و گردنهها پيش رفتن ميسر نبود . صلاح الدين درنگ كرد تا ايشان به زمين گشاده آيند ، ولى همچنان از نبرد طفره مىرفتند . صلاح الدين چند فرسنگ عقب نشست ، ولى ايشان به كرك بازگشتند . صلاح الدين دانست كه دستيابى به كرك با چنان مدافعانى ميسر نيست . پس به نابلس رفت و آن را ويران نمود و به آتش كشيد . آنگاه به سبسطيه [ 1 ] رفت . مدفن زكريا ( ع ) در آنجاست . در آنجا هر چه اسيران مسلمان بود آزاد كرد . صلاح الدين از سبسطيه به جنينين رفت و آنجا را ويران و تاراج كرد . آنگاه به دمشق بازگرديد و گروههايى از لشكر را به اطراف فرستاد و آنان به هر جا رسيدند تاراج كردند و پيروزمند با اموال و غنايم بسيار به دمشق بازگرديدند . و اللّه تعالى اعلم .
--> [ ( 1 ) ] متن : سنطيه .